آدرس جدید
http://tinaweightloss2.blogfa.com/
تغییر کردن خیلی هم سخت نیست! اراده و پشتکار و صبر و دوستان خوب می خواهد!
http://tinaweightloss2.blogfa.com/
وقتی نوشتن اینجا رو شروع کردم فکر نمی کردم باعث انقدر تغییر و تحول در زندگیم بشه. ایده اش فقط بهبود سلامتیم بود و ترک یک سری عادتهایی که ازشون راضی نبودم. فکر نمی کردم یکسال بعد مانکن بشم و امیدوارم بودم بتونه کمکم کنه تغییرات مختصری تو زندگیم ایجاد کنم.
اما اینجا با من رشد کرد و بیشتر از اون که باور می کردم بهم کمک کرد.
یه سری عادتهای بد رو که فکر نمی کردم هرگز قادر به ترکشون باشم ترک کردم. خیلی چیزها راجع به خودم فهمیدم و خیلی عادات غذایی و ورزشیم رو اصلاح کردم. خیلیهاتون که الان اینجا رو می خونید توی زندگیم تاثیر مثبت گذاشتید.
اما این وبلاگ تعطیل نمی شود! قراره باز هم با من رشد کنه و به من کمک کنه. اون موقع یه سری ایده های خام تو ذهنم بود برای نوشتن. الان هم یه سری ایده های خام برای ادامه دادن.
امروز افتتاحیه المپیک زمستونی بود که درکانادا برگزار میشه. دیدم که از ایران هم چند تا ورزشکار شرکت کرده اند.
به جز عکسی که یه دفعه شانون گذاشت ندیدمت. حتی صدات رو هم نشنیده ام. اما می شناسمت. می دونم که دختر خوبی هستی. مهربونی و دل رحم و صد البته قوی. بیشتر از اونی که باور کنی قوی هستی. هیچ کس تو هیچ شرایطی نمی تونه راه درست رو به دیگری نشون بده. تنها خود آدمه که می تونه مسیر زندگیش رو مشخص کنه.
می دونم تقدیر وسرنوشت نقش مهمی دارن. اما یادت نره که برای همه آدمها یه محدوده بازی هم در نظر گرفته شده.
می دونم شرایطت الان مثل کسیه که تصادف کرده. خواهش می کنم به جای اینکه بشیتی و علت تصادف رو پیدا کنی به فکر این باش که این شرایط رو چطوری تغییر بدی. هیچ کس دلش نمی خواد تصادف کنه اما وقتی کرد باید فکرش رو سریع به کار بندازه و خودش رو به وضعیت بهتری برسونه.
شاید فکر کردن و تصمیم گرفتن برات کار مشکلی باشه. به این فکر کن که می خوای ده سال دیگه چه زندگی داشته باشی و تو چه شرایطی باشی. به این فکر کن که می خوای تو زندگیت چه چیزی رو بدست بیاری.
امیدوارم بتونی تصمیم درستی بگیری و امیدوارم اطرافیان و دوستانت حمایتت کنند.
برای اکثر ما آدمها که به روزمرگی هامون عادت کردیم تغییرخیلی سخته. چقدر حاضرید عادتهاتون رو عوض کنید؟ و از چه ابزارهایی کمک می گیرید که اونها رو عوض کنید؟
من میگم روز استراحت شما باور نکنید! البته من خیلی چیزها فقط پشتیبانی معنوی می کردم! برای شام اما یه دیپ خوشمزه اسفناج درست کردم با نون باگت تست شده خوردم. توش لوبیا و ماست و اسفناج و آرتیچوک (فارسیش چیه؟) داشت.
فیلم هم که دیدم: when harry meets sally که بامزه بود. آخرین فیلم ایندینا جونز (۲۰۰۸) رو هم دیدم. امشب هم تلویزیون پوآرو میذاره که میخوام اون رو هم ببینم! آخه امشب مسابقه فوتباله... همه سریالها کنسل هستند. super ball خیلی مسابقه بزرگیه و تبلیغات ۳۰ ثانیه ایش تا ۱۰ میلیون دلار قیمتشه. اما من اصلا فوتبال امریکایی دوست ندارم. خیلی خشنه.
بعدا نوشت: نه پوآرو رو بصورت فیلم دیدم. نه سریال... فیلم Third Girl که مال ۲۰۰۸ هست. من هم دوبله فارسیش رو خیلی دوست داشتم. و هنرپیشه اش هم خوشبختانه در قید حیاته.
این روزا سه تا کتاب دارم هم زمان می خونم:
کتاب فارسی هم زیاد برای خوندن دارم. مشترک یه جایی هستم که برام از ایران کتاب می فرسته. اما راستش چند تا کتابی که خوندم خیلی بد ترجمه شده بود. البته کتابهای خوب هم دارم. باید وقت بذارم و ببینم کدومها رو نخوندم!
برای طرفدارهای لاست: یک هفته است که سیزن جدیدش شروع شده و این آخرین دوره است و خدا رو شکر تموم میشه!
امشب قرار بود خونه یکی از دوستان باشیم که دیدم با این شرایط برام مشکله. عقب انداختیم. امروز روز دکتر رفتن و کتاب خوندن و فیلم دیدنه. من هم که از کار خونه و آشپزی معافم. اما همسر جان دیشب ماهیچه گذاشته بپزه و من هم کمکش می کنم باقالی پلو رو بذاره.
رژیمم از امروز پر نمک (خیلییییییییی نمک!) و پر پروتئین میشه. قراره ۲ لیتر از اون نوشابه ورزشی و ۲ لیتر آب گوجه پر نمک بخورم. اوه! گفتم دیگه اجازه ندارم آب بخورم؟ یعنی هر چیزی که الکترولیت نباشه نمی تونم بخورم! امیدوارم همین ها کمک کنه.چون واقعا امروز عین کدو قلقلی شده بودم! اگه تغییری نکنه یه نوشیدنی دیگه هم که بجای غذا استفاده میشه بهم میدن.
آشپزی هم چنان خبری نیست. فعلا سر هم بندی و هله هوله و یواش یواش غذای بیرون بهش اضافه میشه!
کتاب اولیه داره به جاهای جالبی می رسه. همه اش داستان پول و لباس مارکدار و چشم و هم چشمی و خیانت و دروغه! باعث میشه آدم شکر زندگیش رو بگه!
آشپزی تقریبا تعطیله. یه چیزهایی سر هم می کنیم برای خوردن! هنوز به سفارش غذای بیرون و جانک فود نرسیدیم!
برای اومدن شنبه روزشماری می کنم. مخصوصا که از کارهای خونه هم خبری نیست و بیشترش توی تخت و کتاب خوندن و استراحت می گذره ![]()
*gatorade یه جور نوشابه ورزشیه بدون کافیینه که یه سری املاح داره مثل سرم نمکی می مونه. بنا به توصیه دکتر باید مصرف کنم.
درسته این ماه رژیم ندارم و هی می ترسم این شلوار کشیه هم تنگ بشه اما دلیل نمیشه که هدفهام رو ننویسم!؟ درسته خیلی به سلامت جسمم نمی تونم برسم ولی به سلامت روحم که می تونم.
امروز یه کمی از کارهای خونه مونده. اتاق کارم رو باید مرتب کنم و یه سری قبضها رو باید پرداخت کنم و یه سری از این کارها. غذا خوشبختانه از دیروز داشتیم. با خیال راحت استراحت کردم و فیلم دیدم و کتاب خوندم. درباره الی رو هم دیدم. چقدر من از این سبک فیلم برداری بدم میاد! داستانش هم زیاد جذبم نکرد. کتابم اما خیلی جالبه.
این Apple Cider (چایی آب سیب) برام جای چای و قهوه رو پرکرده. مزه اش رو خیلی دوست دارم. البته هر لیوانش۱۰۰ کالری داره. اگه یه وقت خواستید امتحان کنید بد نیست با آب رقیقش کنید.
بیرون هم رفتم. بنظرم همه جا خیلی شلوغ می اومد. شاید هم من خیلی حوصله خرید نداشتم. بهرحال از روز تعطیل چیز زیادی نمونده و باید یواش یواش آماده یک هفته شلوغ کاری بشم. این هفته خیلی سرم شلوغه. تقرییبا هر روز هم صبح و هم بعد از ظهر بعد از شرکت بیرون کار دارم. شاید زیاد فرصتی برای نوشتن نداشته باشم اما سعی می کنم هر روز بهتون سر بزنم.
فیلم خاطرات بریجیت جونز رو هم دیدم. خیلی خنده داره! (البته فیلمش جدید نیست ولی تو لیست فیلمهایی بود که می خواستم ببینم)
پ.ن.: این روزا بهترین لباسم شلوار کشیه!
بعد از اونجا هم رفتیم کتاب فروشی و من یه عالمه مجله خوندم و در ضمن قهوه هم نخوردم. ![]()
بعدازظهر هم داشتم غذای توی هفته رو آماده می کردم. این هفته خیلی خیلی گرفتارم و اکثر روزها دیر میام خونه. برای دوشنبه مایه کتلت و برای سه شنبه و چهارشنبه هم لازانیا آماده کردم. یه کمی دیگه از تفاله هویج مونده که شاید فردا دوباره کیک درست کنم. شاید هم نون...
فردا هم یه کمی خرید داریم اما بیشترش رو دلم می خواد استراحت کنم.
یه کتاب جدید هم شروع کردم به اسم: The Secret Live of furtunate wives یا زندگی مخفیانه زنان پولدار که خیلی کتاب جالبیه!
دوتا هم فیلم دیدیم بعلاوه آشپزباشی. چرا من همه اش فکر میکنم این رو از روی یه سریال خارجی ساختن؟ کسی چیزی راجع بهش می دونه؟